به نام هستی بخش جهان كه همه چیز در دستان پر قدرت اوست.
مرگ چیست؟چرا بعضی ها از كلمه مرگ فرار می كنند و حاضر به فكر كردن درباره آن نیستند.در حقیقت مرگ بریده شدن علاقه روح از بدن است.برای علاقه روح به بدن تشبیهات زیادی شده است.بعضی گفته اند مثل كشتی بان و كشتی كه مرگ ،كشتی را از تحت اختیار كشتیبان بیرون می برد.مطالب مهمی كه باید دانسته شود دوست داشتن دیدار خداوند است یعنی مؤمن نباید از مرگ بدش بیاید و از آن وحشت داشته باشد نه آنكه آرزوی مرگ كند.پس می توان دریافت در عالم فیزیكی و اخلاقی قوانینی حكم فرماست و این قوانین خود بر یك عقل و فرزانگی عمیق دلالت دارند و گواهی می دهند در اثر یك كیاست و فراست است كه قوانینی بر اشیاء و جهان حكم روایی می كند و بدنیا آمدن و رفتن بی نظم و تصادفی نیست.انسان موجودیست محدود بین زمان و فضا و هرگز لایق و قادر براین نیست كه بتواند قوانینی دایمی و عالمگیر از خود ایجاد نماید.تنها خداوند است كه می داند و قادر است قدرت خداوند متعال یا پروردگار جزء بلافصل و اصلی جهان بوده وحدت و مركزی است كه تمام ارتباطات منتهی به وی شده و صورت تناسب به خود گرفته است ،اراده پروردگار عنصر حساسیت مشترك به عشق و محبت است پس از این قرار بایستی گفت كه گیتی همیشه وجود داشته و به واسطه قوانین و اصولی كه خود دارای قوت و حركت گشته و مقصود نهایی و اصلی نیز در خود آن موجود است و گیتی دائما در اجزاء و در مجموعه خود تغییر و تبدیل یافته و تجدید می شود.
كلیه تغییر شكل ها و تكاملاتی كه در جهان صورت می گیرد تماما" به واسطه تاثیر بلا انقطاع حیات و مرگ می باشد. ولی باید دانست كه هیچ چیز در جهان نمرده و معدوم نخواهد شد. و گرچه در بعضی از نقاط آسمان، شموس سماوی اغلب تیره و تار گشته و خاموش می شوند و یا آنكه عوالم و كرات كهنه شده از مدار خود جدا گردیده و ناپدید می شوند اما در نقاط دیگری سلسله ها و سیستم های جدید از آنها پدید آمده به كار می افتند وكواكب دیگری افروخته و روشن شده عوالم نوینی به وجود می آیند، در پهلوی همین پیری و مرگ بشریت های جدیدی از نوشكفته گشته قدم به عرصه وجود گذارده دائما" این دوره زندگانی را طی نموده و به همین قسم باز به سمت جوانی عودت می نمایند و مدار خویش را می پیمایند.پس همه چیز به طرف راه خداوند و درایت خداوند به پیش می رود تا به آن كمال و غایت اصلی خود برسد.البته سخن گفتن از حیات و حیات پس از مرگ كاری بس مشكل است كه تنها ازنوشتن مقاله و یا تحقیقی كوتاه خارج است اما خوب است تمام انسان ها به این مسئله بسیار مهم فكر كنند تا هدف از به دنیا آمدن و زیستن و سپس مردن را دریابند.البته در كتاب های مختلف بنا به تجربیات وافكار و وابستگی فكری و روحی هر كس به عالم خداوندی تفسیر و توضیحی داده شده است.اما قشنگ ترین كتابی كه به عنوان مرجع برای حیات پس از مرگ می توان پیدا كرد، كتاب قرآن است.چرا كه هر كتابی را كه می خوانی رد پایی از سخنان و گفته های خداوند است كه به حضرت محمد نازل شد.اما نمی دانم چرا اینگونه سخت معنا شده است. اما آنچه من در اینجا بدان رسیده ام از چندین كتاب است كه امیدوارم مورد قبول واقع شود.در قدیم شاید عده بسیاری به خصوص كسانی كه معتقد به دین اسلام و قرآن نبودند ، هنگام مردن فكر می كردند كه صرفا" وارد نوعی ظلمت می شوند و به حیاتشان خاتمه می دهند. اما در این زمان با پیشرفت های بسیاری كه در عرفان و تفكر در ادیان و قرآن شده است متوجه شده اند كه مراحل از دنیا رفتن ، اغلب از حالتی شاد و روحانی برخوردار است.پی بردند كه هیچگونه تاریكی و ظلمت ترسناكی در پایان عمرمان، انتظارمان را نمی كشد.در واقع نوری آكنده از لطف و رحمت و عشق در انتظار استقبال از ماست.
تجربیات شبهه مرگ، برخلاف تصورات غلط مردم ، به دلیل فقدان اكسیژن درمغز، به وجود نمی آید.حتی به استعمال داروهای شیمیایی یا مواد مخدر و یا هرگونه فشارهای روانی ناشی از ترس مردن ،پدید نمی آید.تقریبا" نزدیك به 20 سال است كه در این زمینه ، تحقیقاتی گسترده و شدید پیش برده شده است ، و سرانجام تمام دانشمندان و محققان به این نتیجه رسیده اند كه این تجربیات هیچ چیز مگر مرحله طبیعی و معمولی به شمار نمی روند. حتی درقسمتی از مغز انسان نقطه ای یافته اند كه به انسان اجازه می دهد چنین تجربیاتی را به سهولت تحمل كند. این به آن معنا است كه تجربیات شبهه مرگ ، كاملا" واقعی و حقیقی هستند ، و به هیچ عنوان زاییده تخیلات شخص تجربه دیده نیستند. این وضعیت ، نوعی قابلیت معمولی در وجود هر انسان است ، و مانند هر توانایی ، واقعی و در دسترس انسانها است. در واقع باید بگویم مانند علم ریاضیات ، یا صحبت كردن به زبان های دیگر ، واقعی و حقیقی است. متاسفانه جامعه پیشرفته ما هنوز هم نتوانسته است «پیشرفت های» علمی ما را در زمینه مراحل مردن و بازگشتگان از دنیای ارواح درك كند. ما به شدت نیازمند آموزش دیدن در این زمینه می باشیم. ما باید این واقعیت را بپذیریم كه نه تنها ماشین های بیولوژیكی بلكه موجوداتی روحانی هستیم. بسیاری از مشكلات جامعه ما ، از جمله بحران هایی كه درباره رسیدگی های پزشكی و مسایل مربوط به سلامت بهداشت پدیدآمده است ، و بالاخره مردن در كمال وقار و متانت ، با رشد و افزایش حس طمع و حرص در انسان ها كه موجب نابودی اقتصاد جهانی شده است ، و بالاخره نجات و سرافكندگی ملی هر كشور برای كشور های بی خانمانی كه در خود جای داده است ، همه و همه از فقدان درك و التفات ما در برابر این واقعیت است كه ما همه موجوداتی روحانی هستیم و متقابلا" و طبیعتا" و الزاما" به یكدیگر وابسته می باشیم. هر بار كه شخصی از دنیا رفته است و دوباره باز می گردد و با آن به گفت وگو و مصاحبه می نشینند ، از شنیدن یك نكته بسیار شگفت زده می شویم و آن این است كه هر بار انسانی كه پا به داخل نور الهی می گذارد ودوباره بنا به دلیلی به كره خاكی مراجعت می نماید ، فقط با یك پیام ساده و بسیار دلنشین باز می گردد و آن این است كه «هیچ چیز برتر و بالاتر از عشق و محبت نیست».عشق باید بر هرچیز حاكم باشد....... این خود ما هستیم كه محیط اطراف مان را با افكار و اندیشه هایمان خلق می كنیم، و فضایی دلپذیر یا بر عكس غم انگیز پدید می آوریم. ما به زمین آمده ایم تا در خلاقیت هایمان ، شادی و رضایت لازم را به دست بیاوریم ، و نه تنها مفهوم موفقیت و پیروزی ، بلكه شكست و اندوه
را نیز دریابیم .لازم است از آزادی عمل خود به نحو شایسته و پسندیده بهره ببریم تا به زندگیمان ارزش و زیبایی بیشتری ببخشیم.
رجعت به حیات پس از مرگ فاصله گرفتن از كالبد فیزیكی است و سپس تبدیل شدن به نوعی انرژی خارجی. نخستین احساسی كه پیدا می شود ، احساس آزادی است. و سپس ملاقات با ارواحی است كه محافظ جان آن شخص بوده اند.روحی كه از بدن خارج می شود كالبد بی جان خود را می بیند و شگفت زده شده و تنها نوعی احساس همدردی و محبت به آن كالبد می كند اما وحشت زده نمی شود. كالبد فیزیكی درست مانند جامه كار كرده و فرسوده ای است كه از تن درآورده و آن را برای همیشه به دور انداخته باشند. روح حالت سه بعدی به خود می گیریدبه گونه ای كه انسان ها تنها آینه خود را می بینند، نیست. از سوی دیگر چشمان روح از ابعاد بیشتری قادر به دیدن هر چیز می باشد ، و بیش از كالبد فانی قادر به مشاهده نكات جالب توجه می باشند ، كالبد جدید در حیات پس از مرگ سبك و بی وزن و بی اندازه متحرك است. روحانیون و یا محافظان شخص پس از مرگ به استقبال آن روح می آیند. احساس ارواح در هم ادغام می شود و اینگونه با هم سخن می گویند. ان استقبال كنندگان چون راهبانی فاضل هستند كه از ابدیتی دور دست در كنار آن شخص قرار گرفته بودند. درك این موضوع بسیار دشوار است. اما مشاهده مرگ هیچ چیز نیست مگر تولدی دوباره كه آدمی به دنیا و حیاتی بزرگتر هدایت می شود. به نقطه ای كه درك و اگاهی و دانش و فرزانگی ، بدون وجود داشتن زمان و در عین حال ، از میان زمان به پیش و پس آدمی امتداد می یافته و گسترش پیدا می كند. آن راهبان فاضل توضیح می دهند كه در طول حیات زمینی به عنوان فرشتگان نگهبان عمل كرده اند. ارتباط در آن دنیا نوعی احساسات به همراه افكار و اندیشه هایی دیگر در نوعی مكالمه روحانی ، و گویی از زبانی كه فقط مغز و شعور با مغز و شعور دیگری ارتباط برقرار می كند به ذهن القا می شود. حرف زدن در آنجا به شیوه ای به مراتب سریع تر و كامل تر از انسان های در قید حیات است. شیوه ای كه خود آنها به عنوان «دانش ناب» از آن نام می برند. نزدیكترین واژه ای كه ما می توانیم به كار ببریم، واژه تله پاتی است. با این كالبد جدید می توان به هر جا سفر كرد، به خانه خویش در روی زمین و یا هر سرزمین دیگر. هنگامی كه انسان در حضور انرژی عظیمی قرار می گیرد آن را بیدرنگ در می یابد. در آنجا متوجه قدرت و انرژی نهفته ای می شود ، حركتی كه گویی پایانی نداشت. هر چند آن صدا و آن انرژی قدرت بسیار شدید و با ابهت و ترسناك است ، لیكن دوباره روح دستخوش احساس مطبوع و خوشآیند می شود ، احساسی تقریبا" مسخ كننده.
صدایی از دوردست شنیده می شود ، طنین می افكند ، صدایی بسیار زیبا و ملكوتی. در ان لحظه به طرزی بی اراده روح سوی نوری جذب می شود ، كه هاله ای بسیار نورانی از وجودش به اطراف ساطع می گردد. هر چه بیش از پیش به او نزدیك می شود بر درخشش آن نور افزوده می گردد. درخشش و تابندگی كه مافوق توضیحات و توصیفاتی است كه با ذهن خاكی قابل درك است. این درخشش از نور و تابش شدید خورشید نیز بیشتر است و هرگز هیچ انسانی با چشمان دنیوی اش و در حالت طبیعی ، قادر به نگریستن آن نخواهد بود . زیرا در غیر این صورت ، بی درنگ به هلاكت می رسد و طاقت چنین نوری را ندارد. فقط چشمان روحانی قادر به تحمل و دیدن چنین نوری خواهد بود. این نور ، همان ملاقات دلپذیر با ائمه و پیامبر و یا كسانی است كه در زمان دنیا به آن دلبسته و مرید آن بوده اند. این نور، روح پاك و مطهر رفیع و عظیم الشان است. او از تمام گناهان و نقایص و خطا هایمان آگاه است. اما تنها بازتابی از نور الهی را همراه با محبت می تاباند و سرشار از حیات و هستی و عشق الهی است. عشقی كه او در وجود خود دارد توصیف ناپذیر است.
باید بگوییم نمی دانیم چرا در تمام طول زندگی از حیات پس از مرگ می ترسیم! آن گونه كه تحقیق شده است بیان می دارد كه روح ها برای ماموریت یا بهتر بگویم هدف در زندگی به این دنیای خاكی می آیند تا با تجربیات خود ، برای خود و اطرافیانشان كمال بیافرینند. كسانی كه می میرند و با آن الطاف الهی روبه رو می شوند ، این سوال مطرح می شود كه چگونه ارواح با میل و رغبت شخصی حاضر می شدند این بهشت زیبا را ترك گویند و از تمام امكانات آن چشم بپوشند و بر زمین بیایند. مرگ هرگز برای روح در نظر گرفته نشده است ، آن فقط برای كالبد جسمانی بوده و بس.
ما هر كدام در درجه و مرحله متفاوتی از رشد و تكامل معنوی و روحانی هستیم. و در واقع تمام ادیان موجود در روی زمین لازم و اجباری بوده اند تا به انسان ها كه نیازمند تعلیم هستند آموزش دهند. مثلا" گروهی از انسان ها ، آن طور كه باید و شاید درك معنوی و روحانی از یك مذهب را ندارند. پس با شریعت و طریقت مذهبی دیگر رویارو می شوند و تعالیم لازم را دریافت می كنند و خود را با شرایط آن كاملا" هماهنگ و منطبق می سازند. در واقع ، مذهبی كه باب میل آنها خواهد بود بر روح و دلشان خواهد نشست و این تنها مرحله تكاملی بیش نیست. و این اشخاص را برای رشدی باز هم بیشتر آماده می سازد تا از دانش و آگاهی بهتر و ژرف تری بهره مند شوند. بنا براین هر پرستشگاه و هر مكان مقدس ، نیازمندی های روحانی و معنوی گروهی را ارضا می كند كه در نقاط دیگر قادر به انجام آن نیستند.
هنگامی كه انسان میزان درك و آگاهی اش را درباره خداوند متعال و پیشرفت و تكامل ابدی روحش را افزایش می دهد ، ممكن است از تعالیم مذهبی فعلی اش احساس نارضایتی كند (البته این در مورد ادیان غیر از اسلام صادق است) و در جستجوی فلسفه حیات یا مذهبی دیگر بپردازد تا این خلاء معنوی و روحانی را پر كند. هنگامی كه چنین وضعیتی رخ می دهد ، چنین انسانی به درجه كامل تكامل معنوی دیگری رسیده است. و در آرزوی رسیدن به حقیقتی ژرف تر و دانشی والاتر و موقعیت و فرصتی طلایی برای رشد و تكامل است.
تمام موجودات ، به عنوان ارواح ، در دنیایی كه نه به زندگان تعلق داشت و نه به مردگان ، در خلقت و آفرینش زمین شركت جستند. ما در كنار نور الهی حضور داریم و به خوبی در می یابیم. روح ما خشنود شده و سرشار از عشق مطلق و نامشروطی است كه خداوند برای هر یك از ما در نظر گرفته است. همان طوراست كه در روی زمین هر انسانی به فكر ارتقاء مقام از هر حیث می باشد. در دنیای پس از مرگ هم ارواح به دنبال كامل تر شدن هستند همان طور كه در قرآن وجود ارواح را بارها و بارها بر روی زمین تاكید كرده است تا آن ارواح به درجه والای خود برسند. پس هر روحی كه قرار است به زمین بیاید شرایط آمدن خود را برنامه ریزی می كند (از جمله در مورد قوانین فیزیك و آگاهی فردی هر روحی از محدودیت های كالبد جسمانی اش و قدرت های معنوی ، روحانی كه به وی ارزانی می شود تا استفاده كند). در حقیقت ، ما در رشد و پرورش گیاهان و حیات وحش و حیوانات موجود بر روی زمین كمك بزرگی در نقشه های الهی هستیم. همه چیز از ماده روحانی خلق شده است سپس همین ماده به صورت فیزیكی و ملموس آفریده شده است. در عالم روحانی به وسیله ارواح نابغه پیشرفت های علمی و تكنولوژی صورت می گیرد كه بعدا" به ذهن نابغه های زمینی ما خطور می كند. انسان های زمینی با الهام و مكاشفه ، پیامی در جهت آفرینش همان اختراعات جالب و مهم در كره خاكی دریافت می كنند. رابطه بسیار فعال و حیاتی و مهم میان دنیای فانی و باقی وجود دارد ، و اینكه ما انسان ها برای پیشرفت خود نیاز شدید به ارواح روحانی داریم. همچنین در می یابیم كه ارواح دوران باقی ، از اینكه بتوانند هرگونه كمكی در جهت پیشرفت و تكامل ما در هر زمینه انجام دهند ، بسیار خشنود و راضی هستند.
در عالم پیش از حیات زمینی ، ارواح به خوبی از اهدافشان در روی زمین آگاهی دارند و ماموریت هایی را برمی گزینند. ما به تناسب همین تجربیات خود را آماده می سازیم. ما با سایر ارواح وصلت وپیوند ایجاد می كنیم ، مانند اعضای خانواده و دوستان ، تا در تكمیل كردن ماموریت هایمان به ما دست یاری دهند.
پس از این گفتاردر می یابیم كه در خلقت خداوند حكمتی است كه از دید انسان نا آگاه پنهان است.
تبلیغات

